مهربان پسرم

خدا میدونه که چقدر دلتنگتم مهربون کوچولوی من

چقدر محتاج دستهای تپل و نرمت هستم که روی بازوهام بکشی

انگار یک ماهه ندیدمت انگار نه انگار صبح توی خواب هزار تا بوسه بهت زدم تا رسوندمت مهدکودک

چرا این همه دلتنگم خوشمزه من

دلم میخواد این یکی دوساعت هم زود زود تموم بشه و تا تو بپری تو بغل من با خنده های قشنگت و سرت را بذاری روی شونه هام و با دست کوچولوت به کمرم بزنی

من عاشق این سیه ( این چیه ؟)‌گفتنت هستم که هزار بار میپرسی یه چیزی را

من عاشق این هستم که عصر زودتر از تو بیدار شم و تو بیای و آروم تو آشپزخونه و بخندی و با اون چشمای پف کرده ات خودتو بندازی تو بغل من

عاشق اینم که تو بیای و شیشه به دست اشاره به کابینتی کنی که میدونی شربتها اونجاس و بگی (می ) و بعد هم بالشت را بیاری و بندازی کف آشپزخونه و همینجوری چشمت به من باشه و به قول خودت (می) بخوری

من عاشق مهربونیهاتم وقتی منو بی دلیل میبوسی من عاشق گاز گرفتنهاتم هستم وقتی به بهونه بوسیدن گازم میگیری و فرار میکنی و من میگم مامان دردم گرفت و تو میای همونجائی که گاز گرفتی را میبوسی و میخندی

من عاشق صورت مثل ماهت هستم کیان خوبم

عاشق خنده هات

عاشق اینکه از زیر گذر یا رو گذر رد شیم و تو بگی هووووووووووووووووووووو انگار از واجباته و اصلا یادت نمیره

عاشق اینکه از هر فضای سبز و پارکی رد بشیم و تو بگی پاک پاک ( پارک پارک )

واینکه جلوی هر سوپری توپ ببینی و بگی و تو پ تو پ  و من هر بار توضیح بدم که مامان خودت یه چهار پنج تا توپ تو خونه داری میریم خونه با هم بازی میکنیم

دارم میمیرم که چرا راحت دست روت بلند کردم و تو مظلومانه گریه کردی و رفتی روی مبل نشستی و معصومانه نگام کردی و تا نگات کردم و اشاره بهت کردم بیا پریدی تو بغلم و های های گریه کردی ببخش مامان از کوره در رفتم گناه تو نبود و حق تو هم نیست دیگه هرگز تکرار نمیشه متاسفم متاسفم متاسفم عززززززیزم میدونم کافی نیست اما دیگه هرگز تکرار نمیشه مهربون قشنگم

حالا فهمیدم چرا یه بغض گنده تو گلوم گیر کرده

حالا فهمیدم چرا این همه دلتنگتم بیشتر از هر روز دیگه ای ........

 

/ 0 نظر / 21 بازدید